تفدیم به همه دوستای خوبم( کافی نت تک)

س...ل...ا...م
دلم واسه همتون تنگ شده
آقا خرسه رو فرستادم واستون گل بیاره
اوچگله نه...![]()
مواظب خودتون باشید![]()
![]()
![]()
آهای جغد شبانه برایم بخوان سکوت را بشکن دلم به آواز تو خوش است.

س...ل...ا...م
دلم واسه همتون تنگ شده
آقا خرسه رو فرستادم واستون گل بیاره
اوچگله نه...![]()
مواظب خودتون باشید![]()
![]()
![]()

دلم برایت تنگ شده…
روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد .
واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند .
امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد ! حس امروز من دلتنگي نيست.
انسان براي آنچه كه اكنون ندارد ، اما ديروز داشته است و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود .
من امروز تو را ندارم ، درست ! اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم
نداشته ام و براي داشتنت هيچ فردايي متصور نيست !
داشتنت خاطره ايست آن چنان كه ديگر به افسانه هاي هزار و يكشب مي ماند و از سوي ديگر محالواره ايست براي فردايي كه به جادوي هيچ غول چراغي ، هرگز نخواهد آمد !!
به من حق بده كه دلتنگ نيستم .
من اصلا هيچ نيستم
! هيچ ندارم !
احساسم تكه تكه شده و تصاوير معوج اين آينه تكه تكه به هيچ چيز
شباهت ندارد .
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم!با من ازدواج میکنی؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای؛خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی!
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی!
پس برو و بی خیال باش،عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست،گوشه ای کنار جعبه اش نشست!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سپید و نازکش، دوید خونِِِِ درد!
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد!
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه های اشک کاشت!

سخت است وداع
آن هنگام که در می یابی
چشمهایی که در حال عبورند
پاره ای از وجودت را نیز با خود خواهند برد...

براي چشمان مهربانت مي نويسم ، حکايت بي انتهاي عشق را
تا بداني ...
محبت و عشق را در چشمان تو آغاز کردم ...
چشمانم را در نگاه مهربانت غرق مي کنم و لبانم ، ذکر عشق را مي سرايد !!
و اکنون ...
الفباي عشق من با تو آغاز شد و بر لوح قلبم ، واژه ي " دوستت دارم " ، حک گرديد .
تنها براي قلب پر مهر تو مي نويسم ...
که اولين عشق بي انتهاي زندگي ام هستي !!
مي خواهم اين بار براي تو بنويسم ...
فارغ از تمام دلتنگيها و تنهاييها ، با کلماتي مملو از عشق و احساس ...
مي خواهم برايت بگويم ...
بگويم که هستم ...
که همسفر جاده ي بي انتهاي عشق تو خواهم بود !!
به چشمانم نگاه کن ...
و شوق همسفر بودن را با کوله باري از عشق و اميد ...
در آن درياب ... !!!
ی

باران را دوست دارم
ریزش یک ریز باران ، تند و بی پروا ، سرد و لذت بخش ، گویی از چیزی میگریزد ،
می هراسد . شاید از ابرهای دلگیر و غمگین ، شاید از سستی بام نیلی رنگ ،
گویی از درد سخن می راند
به صدای باران گوش کن نغمه ها دارد با خود . فریاد ها می کشد از درد ،از غم .
گاهی لبخند.نغمه ای دارد به آواز بلند پر احساس خوشایند بهار ،
سرودی به بلندای شبدر ها که ای همه زیبایی ، همه شور و شوق و طراوت
همه تقدیم به چشمانت
گوش کن صدایش غمگین است شاید می نا لد از دوری ، از بی کسی ؛ از بی خبری ،
شاید دور افتاده از محبوب .
می دانم باران فاصله ها را خواهد شکست .
یادت باشد زیر باران چترت را ببند و خندان از روی جوی پر آب گذر کن .
یادم باشد که هیچ شب بارانی را از دست ندهم چون باران را دوست دارم .
یادت می آید؟؟؟
گل باران خورده ی احساس شدیم زیر باران ...
ما رفتیم و باران یک قدم دورتر از ما به اقامت از طرف هر چه بلندی ،
هر چه مستی ایستاد و به من و تو خیره ماند تا بنگرد برق چشمانی مست ز شور عشق .
باران پشت سر ما آمد تا لطافت را حس کند .
باران با ما آمد تا افق را بنگرد در چشمان بی آلایش ما .
باران تند و ریزان با قلبی تپنده با ما همراه بود .
در آن شب پر احساس ، باران با ما بود . باران آمد و از رفتن ما از من و تو ماند به جا تا بنوازد
تا بخواند آواز دلمان تا بگوید راز چشمانمان را .
من و تو هر کجا باشیم باران با ماست ، ما باران را دوست داریم .
باران سکوتی داشت پر غوغا ، خیا لی پر رویا .
غوغای دل ، غوغای عشق. رویایی شیرین از لبخند ، از من و تو.
باران آن شب با ما بود ،
یادت باشد زیر باران با هر چه عشق قدم بزن .
زیر باران قانون شکن باش سرت را بالا بگیر و بگذار
قطرات باران گونه هایت را ببوسد به لبخند .
با نوازش باران آرام بگیر .
زیر باران گریه کن تا اشک هایت را بپوشاند تا شاید سوز دل فروکش کند .
یادت باشد ا لتیام دل ماست باران و دیگر هیچ ..........
راستی اگر روزی باران نخواست ببارد چه کنم ؟
راستی گل آفتابگردان هم باران را دوست دارد؟
یاد دارم شبی زیر باران با دلی کمی غمگین ، کمی خندان ، که بی قرار بود و بی تاب .
به بهانه ای کوچک اما شیرین و پراز شیطنت ساعت ها روی چمن های خم شده از سنگینی
لطافت ، زیر نور چراغ خیابان ، با هم ، هم دل و همراه قدم زدیم .
با شیطنتی دوست داشتنی گفتی من را چه نیاز است به گل ، به ابر ، به مه ، به ماه
که باران احساسم تویی !
بارها آن شب من گفتم که باران را دوست دارم .
نمی توانم پنهان کنم برق چشمانم را از باریدن باران که لبریز می شود از آرامش.
نمی توانم اشک نریزم وقتی ابرها برای دل هایی غمگین می گریند ، برای دل هایی شاید سبد
سبد لبخند را همراه دارد .
پس باز می گویم من باران را دوست دارم .
شاید این مشق شب بارانی من باشد که به ا لفبای جنون به خطی ستاره باران با قلمی
پر ز احساس بر روی ورق های لطافت بنویسم : من باران را دوست دارم .
زیر باران زمزمه ی عشق گفتن ، حدیث دل شنیدن ، ز عطر شب بوها مست شدن
چه لذتی دارد ...
مشق امشب بارانی من این است که به اندازه ی قطره های باران بنویسم :
من باران را دوست دارم .
ياد داشته باش...
هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن
کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد
و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند
و دستهايت را صميمانه مي فشارد.
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت
و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند
باور کن که با او هرگز تنها نيستي فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني…..
دلم گرفته ......
میخوام گریه کنم
ولی اشك به مهمونی چشام
نمیاد,تنم خسته و روحم رنجوره.
ميخوام از اين همه ناراحتي فرار کنم اما پا هام بهم کمک نمی کنن! مثه پرنده اي تو قفس زندونی ام. از اين همه تكرار خسته شد م , چقدر دلم ميخواد طعم واقعي زندگي رو بچشم , چقدر دلم ميخواد مثه قديما عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواد مثه قديم كلمه ي دوستت دارم رو هر روز از زبونت بشنوم , ولي افسوس اون كلمه كه منو به زندگي اميدوار مي كرد حالا فراموش شده
و جاشو تحقير گرفته .
![]()
![]()
![]()
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید واشک خود را نثار گونه های او می کرد....
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......
وکاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید.

می دونم زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
(مریم حیدر زاده)

به خاطر تمام آرامشی که به آغوشم یله داده ای
به خاطر تمام لحظات زیبایی که به ثانیه هایم بغل داده ای
به خاطر تمام عشقی که برایم بر لب هایت می سرایی
به خاطر شیرین ترین کلماتی که بر زبانت جاری می شود
به خاطر این که بی چشم داشتی سایه سار محبتت همیشه هست
دوستت دارم
به خاطر صداقت بی بدیل ات
به خاطر همه چیز
دوستت دارم
شبی در امتداد سحر...